ازانجایکه تمامی مردم وانسانها درتلاش اند تا بتوانند از وضعیت فعلی خودرا بی رهاند وبه وضعیت مطلوب رساند . خواستار این بودن که انسان برای خود بی تواند زندگی رفاه بسازند ودرآن چند صباحی به آرامش بسر برند همزاد ادمی بوده است. اما اینکه به چه پیمانه ای از انسانها دراین خواست خویش می ر  سند جای بحث وبررسی است واینکه به چه پیمانه ای از انسانها حتی نمی توانند به اندک ترین خواست وارزوی خود نمی رسند ،باانکه شاید مدتها برای رسیدن تلاش نمایند ویا اینکه حتی شاید خیلی ها سرمایه گذاری ووقت خویش را نیز مصرف نموده باشد.

    بهر صورت ادمی هر چه نیازهای اولی درنظر داشته اش مرفوع گردد نیاز های ثانوی دیگری بر میاورد که این پدیده بدین منوال تکرار میگردد که احدی شاید دردنیا یافت نگردد که بی تواند به تمام ارزوهایش دست یابد. اما که در جهان سوم وکشوری مانند افغانستان زندگی داریم ووطن های سالهای سال جز صدای توپ وتفنگ و چلچه چیزی دیگری به اذهان مردم باقی نگذاشته ا ست ، ایا می شود حال که به نحوی مردم از ارامش نسبی برخوردار شده است چگونه می تواند از اینگونه مزایا وامکانات که دراکثر موارد حتی گونه ای استفاده ازان را نیز نمی دانند وبااین همه اشاعه های بیگانه ی فرهنگی آیامردم ما میتوانند که از همه نابسامانی ها کامگار بیرون براید ومهمترین عامل که باعث میگردد هم وطنانم نتوانند به ترقی وتوسعه ی نه چندان پایدار وزود برسند یگانه عامل اساسی همانا پایین بودن سطح اگاهی وسواد واطلاعات مردم از مسایل است.

    ولی باید بیاد داشته باشیم که تمامی انسانهای معروف دنیا از صفرشروع نمودند تا اینکه شدند؛ ادیسون،نیوتن، ویلیام بناپارت، ویلیام شکسپیرو.....

    اما آیا هم وطنان ما که بسا مسایل دیگر چون تعصب وخشونت وموضوعات قبیولی وقوی ولسانی ومذهبی و.....حتی مسءله ای مکانی دربین مردم که دارای همگرایی یکی از اینگونه موارد است دیده می شود . بااین همه معضلات ومصائب که درکشورما به وضوح به مشاهده می رسد آیا میتوان اندکی بسوی آبادانی ،رفاه وآسایش گام برداریم ویا خیر؟!

 

 بهر صورت از اینگونه مسایل گوش مردم ما پرشده است واینگونه موارد حتی پشیزی نیز ارزش ندارد ، مردم ما گاو مری را  گذشتانده  چه رسد به اینکه بز مری باشد. اما باید گفت دراین میان  ادمهای با احساس وبا شعور وطندوست یافت می گردد که حاضرند جان خویش را برای ارامش رفاه و اسایش مردم ازدست دهند وهمان قول مردم که : ما زحمت را به جان متحمل می شویم تا دیگران بیا سایند. اما مردم ما نه تنها رنج ها را تحمل  کردند بلکه از جان خویش نیز گذشتند.

 تاریخ ما گواهی این مطلب است که همانا بیرون راندن کشورهای قدرتمند زمانه ی شان چون: انگلس وروسیه .

  اما از این همه یاوه گویی اگر بگذریم حال چطور؟ اما باید دانست که مردم ما دیگر از هر قوم وطایفه  ی که باشند ازجنگ ونابودی خسته شده اند ودیکر تاب این گونه خشونت وبی رحمی را که سالهای سال برانان روا داشتته بنامهای متعددی باردیگر نمی خواهند تجربه نمایند. دیگر حاضر نیستند که به نامهای متعددی دست به تفنگ وچلچله وستگر برند ، دیگر حاضر نیستند که از دست دادن های عزیزان ودوستانش را ببینند . همه ای این ها دال برقبولی همدیگر ویا به قول بابه مزاری:" راه حل مسئله ای افغانستان پذیرش همدیگراست". رابه تجربه اموخته اند واینک با گام های اهنین درراستای این اهداف تلاش را اغاز نموده اند . واین که به چه پیمانه ی می توانند از این فرصت استفاده می نمایند جای بحث وتـآمل هست.

هموطنان ما باید از فرصت بدست امده است استفاده ای اعظمی رابرند وتلاش ورزندکه درهمه امور پابه پای هم باشند وتلاش ورزندکه درتمامی امورات همدیگر را یاری رسانند. این مهم پدید نخواهد امد جزاینکه دولت مردان امروزی ما درراستای ملت سازی تلاش نورزند . انان نه تنها دراین راستا اقدام نمی نمایند بلکه همواره ،با اقدامات قبیله ای ونژادی ویالسانی بازهم انانیکه را که از نعمت علم وسواد بی بهره اند مجذوب ساخته واز انان به نفع خویش استفاده می نمایند.

بهر صورت گذشته ازاین مسایل ،  ما باید بدانیم که راه بسا دور درازی را درپیش رو داریم ، راه که قرنها طول خواهد کشید وراه که نسل ها باید قربانی ان شود ." پس یگانه راه رسیدن به ملت شدن این است که ، همه باهم تاریخ خویش را بسازیم وبه نحوی که دلخواه ماست وشرایط را که خود به وجود اورده ایم".

   منابع:

1- جامعه شناسی سیاسی ، دکتر حسین "بشیریه".

2- جامعه شناسی توسعه ، دکتر مططفی "اذکیا".