امریکا و بحران افغانستان
آنچه قابل تامل است این که چطور امریکا بعد از 10 سال با هزینه نیم تریلیون دالری و دهها هزار سرباز و مشارکت دهها کشور امروز به کورسویی از دوردست دل خوش کرده است و وقتی مردم امریکا سخنان رییس جمهور خوشسخن خود را میشنوند به این جمله با دید تمسخر نگاه میکنند و آن را بازی با الفاظ میدانند.
مردم امریکا شاید اسم افغانستان را بعد از یازده سپتامبر شنیده باشند و بسیاری از آنها حتا هنوز هم جز تصویرهایی از شرایط جنگزده و گرد و غبارآلود که از برنامههای خبری شبکههای تلویزیونی پخش میشود، چیز بیشتری از افغانستان نمیدانند، ولی لااقل یک چیز را همهی آنها به خوبی میدانند و به آن حساس هستند و آن اینکه پول مالیات آنها به کجا میرود و صرف چه میشود. این روزها با هر امریکایی که صحبت کنید، از دولت آلوده به فساد کرزی و هزینه سنگین و بیهودهی امریکا در افغانستان، صحبت میکنند و این فشار افکار عمومی که در کشورهای آزاد پارامتر مهمی است، در نهایت دولتمردان امریکا را مجبور به عقبنشینی خواهد کرد. از طرف دیگر شرایط بد اقتصادی و رکود بزرگی که اقتصاد جهان را در بر گرفته است عامل فشار دیگری است که تصمیم به کاهش نیروهای امریکایی در افغانستان را توجیهپذیر میکند.
حال سوال این است که چرا امریکا بعد از این همه هزینه و زمان، مجبور شده است به جای روشنایی به نوری در دوردست دل خوش کند. مسلما این نوع بیان برای یک ابرقدرت نشانهی شکست در تلاشی است که در ده سال گذشته انجام داده است. دلایل و عوامل این شکست چیست؟ و آیا میشود این نور دوردست را به نوری در نزدیکی تبدیل کرد؟
برای کسی که با افغانستان و جامعه و اوضاع آن آشنا است و در سالهای گذشته با مردم افغانستان از نزدیک برخورد داشته است، این نکته بسیار روشن است که در سالیان نخست بعد از طالبان در میان مردم شور و نشاط و امید بسیار بالایی نسبت به آینده مشاهده میشد که میتوانست پوتانسیل بزرگی برای تغییر و استقرار یک ساختار پایدار و مستحکم باشد، ولی اشتباهات فاحش و مستمر چه از جانب دولتمردان افغانستان و چه از جانب نیروهای بینالمللی باعث شد که این شور و امید روز به روز به یاس مبدل شود و زمینهی قدرتگیری دوبارهی طالبان فراهم گردد. با تداوم این وضع و با خروج نیروهای بینالمللی همان نور ضعیفی هم که آقای اوباما در دوردست مشاهده میکند، خاموش خواهد شد و افغانستان دوباره صحنهی قدرتآزمایی قدرتهای منطقهای و گروههای دستنشاندهی آنها بهویژه طالبان خواهد شد. اما عمده دلایل این شکست و ناکامی و بربادرفتن هزینهها و جان انسانها و در نهایت رخت بر بستن امید از آینده در میان مردم افغانستان چهها هستند؟ در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم.
شاید عمدهترین دلیل بیاعتمادی و ناامیدی مردم به آیندهی کشورشان و در نتیجه آن سقوط مشروعیت و مقبولیت حکومت کرزی، نا کارآمدی و فساد گستردهی دستگاه حاکم بر کشور باشد. در یک سیستم ناکارآمد مردم نتیجهی ملموس و تغییر قابل ملاحظهای در زندگی روزمره خود نمیبینند و به تدریج امیدشان از سیستم حاکم قطع میشود. در تمامی کشورهایی که بعد از بحران توانستهاند دوباره بهپا خیزند و در راستای توسعه قدم بردارند، اعتماد مردم به دستگاه حاکمه و اعتقاد به نتیجهبخش بودن تلاشها و در نهایت بسیج همگانی مردم به کار و تلاش برای آیندهی بهتری، مشاهده میشود. حتا صاحبنظران توسعه، به این باور هستند که در شرایطی مشابه افغانستان که دوران طولانی جنگ و ویرانی را از سر گذرانده است، اصل اساسی سرمایهگذاری بر زیر ساختها و زیربناهای لازم برای توسعه آتی آن میباشد، ولی کارهای زیربنایی دیربازده میباشند، باید در عین زمان کارهای کوچکی که نتایج ملموس و سریع در بر دارند، برای جلب نظر مردم و امیدوار ساختن آنها به آینده که ثمره آن سهمگیری آنها در روند توسعه کشور خواهد بود نیز مد نظر قرار گیرد. متاسفانه در ده سال گذشته شاهد کارهای زیربنایی جدی مانند احداث سدهای بزرگ، نیروگاهها، راههای اصلی و راه آهن و ... نبودهایم. اینها زیرساختهای توسعه در یک کشور میباشد که بدون آنها گامهای بعدی غیرممکن است و در عین حال برای ایجاد اطمینان در مردم، کارهای کوچک کافی هم باید در شهرها و روستاها صورت میگرفت که مردم تحولی را در آسایش و رفاه روزمرهی خود میدیدند. متاسفانه بسیاری از مسوولین و وزرا بر اساس زد و بندهای سیاسی تعیین شدهاند و امکان استفاده از ظرفیتها و امکانات را ندارند و براساس آمارهای موجود هر سال قسمت زیادی از بودجههای عمرانی کشور که از طریق کمکهای بینالمللی تامین میشود به علت ضعف دولت افغانستان در بهکارگیری آن، بازگشت میخورد. نکتهی جالب توجه این است که در همین سیستم نا کارآمد مسوولین رده بالا و مشاوران از حقوقها و در آمدهای بسیار بالایی برخوردار هستند که اختلاف فاحش با درآمدهای ناچیز سایر کارمندان و مردم دارد. همین درآمدهای بالا که یا به شکل حقوق ماهانه و یا با اشتراک در زد و بندهای اقتصادی نامشروع بهدست میآید، باعث شده است که طیف وسیعی از افراد صرفا به هدف پرکردن جیب و فراهمکردن پساندازی به سوی افغانستان بشتابند. این دسته از افراد چون خود در آینده در افغانستان نمیمانند و خانوداههایشان نیز معمولا در کشورهای همسایه یا کشورهای غربی زندگی میکنند، شرایط فعلی را خوان یغمایی میدانند که باید از آن بهره برد و رفت. با چنین دستاندرکارانی و چنین انگیزههایی قطعا نتیجه، همین فساد گسترده میباشد که شاهد آن هستیم و به تبع آن نارضایتی و افول مشروعیت دولت مرکزی و قدرتگیری دوبارهی گروههای متخاصم است. متاسفانه دنیا به این وجه از مشکل در افغانستان در طول سالیان گذشته صرفا در حد شعار و تهدیدهای لفظی بسنده کرده است. شاید در سیستم ضعیف و عقبمانده داخل افغانستان کنترول درآمدها و داراییهای مسوولین و بستگان آنها امکانپذیر نباشد، ولی بسیاری از پولهایی که به خارج از افغانستان منتقل شده است در کشورهای پیشرفته به راحتی قابل پیگرد خواهد بود. انجام چنین بررسیهایی عزم جدی مقابله با فساد و ناکارآمدی دولت افغانستان را نشان میدهد و برای آنانی که به شرایط موجود به شکل فرصتی جهت مالاندوزی از هر طریقی مینگرند، ایجاد محدودیت خواهد کرد و باعث کاهش فساد خواهد شد.
ضعف دیگر سیاستهای ده سال گذشته، عدم توجه به پروسهی ملتسازی بوده است. هیچ کشوری بدون داشتن هویت و همبستگی ملی نمیتواند به آرامش و پیشرفت برسد. در صورتی که گروههایی در یک کشور احساس فرودستی و یا به حاشیه راندهشدن داشته باشند، به تدریج انگیزه و تمایل خود برای تلاش و کار در جهت منافع ملی کشور را از دست میدهند و چه بسا که به سمت راههای غیر دموکراتیک و غیرمدنی برای بهدست آوردن آنچه که حق خود میدانند، رو بیاورند. علاوه بر این، ضعف هویت ملی زمینهساز نفوذ قدرتهای منطقهای در گروههای مختلف قومی، مذهبی و ... و اعمال نفوذ و فشار از طریق آنان به دولت مرکزی و ایجاد بحران و اخلال در پروسه صلح و توسعه میباشد. بنابراین خوداری و جلوگیری از اقدامات و رفتارهایی که رنگ و بوی قومگرایی و برتریجویی دارد، باید اولویت همه کسانی باشد که میخواهند افغانستان به سمت آرامش حرکت نماید. به همین ترتیب جامعهی بینالمللی نیز باید به این امر حساس باشد و الا مانند ده سال گذشته پس از صرف هزینههای هنگفت و کشتهشدن انسانهای بیگناه همچنان باید به نوری در دور دست امید ببندند.
نکتهی دیگری که باید در نظر داشت ضعف دولت افغانستان در برخورد با طالبان و گروههای خشونتطلب است که دست آنان را در سربازگیری، تبلیغ و عملیات باز گذاشته است. مسلما مردم افغانستان از جنگ خسته هستند و تمایلی به ادامهی جنگ و نابسامانی ندارند. خواست اکثریت مردم افغانستان برخورد جدی با کسانی است که باعث ایجاد ناامنی برای زندگی روزمره آنان میشوند؛ ولی متاسفانه رییس جمهور به جای برخورد قاطع و قوی با چنین افرادی، آنان را گاهی برادر خطاب میکند و بسیار پیش آمده است که نیروهای وابسته به طالبان پس از دستگیری به جای مجازات مناسب، بااحترام فراوان آزاد شدهاند که دوباره به آشوبگری و ناامنسازی ادامه بدهند.
نکتهی آخر در این ناکامی، سیاست پاکستانمحور امریکا در منطقه است که در سه دههی گذشته با مماشات و یا باز گذاشتن دست پاکستان، زمینهساز بروز بحران کنونی شده است. در دوران اشغال افغانستان توسط شوروی سابق، حمایتهای غرب از گروههای مجاهدین از کانال پاکستان انجام میگرفت و در ازای این همکاری، پاکستان فرصت یافت تا مقاصد استراتژیک خود در افغانستان منجمله ایجاد گروهها و افراد دستنشانده و همچنین تضعیف و تخریب زیربناها و سرمایههای افغانستان را به انجام برساند. حمایت و تقویت طالبان از سوی پاکستان از بدو پیدایش با سکوت و بیتوجهی غرب همراه بوده است. اخطارهای مکرر رهبران برجسته افغانی مبنی بر اینکه اگر این بیتوجهی به تروریسم و افراطیگری ادامه یابد، قطعا دنیای غرب نیز از آن آسیب خواهد دید، تا زمان حملات یازده سپتمبر جدی گرفته نشد. پس از یازده سپتمبر و ورود نیروهای بینالمللی به افغانستان نیز متاسفانه همچنان محور اصلی سیاست امریکا، پاکستان بوده است. بسیاری از تحلیلگران علت عدم موفقیت دیپلومات برجستهای چون هالبروک را که حل بحرانهای بینالمللی مهمی را در کارنامهی خود داشت، همین اولویت دادن به پاکستان و نگاه درجه دو به مسالهی افغانستان میدانند. حتا بعد از پیدا شدن بنلادن در پاکستان، انتظار میرفت که سیاستهای سختگیرانهتری در قبال بازی پاکستان در منطقه اتخاذ شود که تاکنون شواهد، چنین رفتاری را نشان نمیدهد. این نوع برخورد باعث ادامهی دخالتها و تنشآفرینیها و همچنین دلسردی دولتمردان افغانستان از همپیمانان آنان خواهد شد و قطعا امیدها به صلح و ثبات در افغانستان را به باد خواهد داد.
در خاتمه آنچه مسلم است این که اگر در سالیان آتی، به موارد فوقالذکر توجه کافی نشود، نوری که آقای اوباما در دوردست میبیند اگر خاموش نشود قطعا کم فروغتر از حالا خواهد شد.برگرفته ازسایت هشت صبح ُنویسینده:داکترسجاداحمد حمیدی