امریکا و بحران افغانستان

اخیرا باراک اوباما از آغاز خروج تدریجی نیروهای امریکایی از افغانستان خبر داد و گفت علی‌رغم این‌که بعد از ده سال هنوز شرایط تاریک است، ولی از دور کورسویی از امید دیده می‌شود.

آنچه قابل تامل است این که چطور امریکا بعد از 10 سال با هزینه نیم تریلیون دالری و ده‌ها هزار سرباز و مشارکت ده‌ها کشور امروز به کورسویی از دوردست دل خوش کرده است و وقتی مردم امریکا سخنان رییس جمهور خوش‌سخن خود را می‌شنوند به این جمله با دید تمسخر نگاه می‌کنند و آن را بازی با الفاظ می‌دانند.

مردم امریکا شاید اسم افغانستان را بعد از یازده سپتامبر شنیده باشند و بسیاری از آنها حتا هنوز هم جز تصویرهایی از شرایط جنگ‌زده و گرد و غبارآلود که از برنامه‌های خبری شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شود، چیز بیشتری از افغانستان نمی‌دانند، ولی لااقل یک چیز را همه‌ی آنها به خوبی می‌دانند و به آن حساس هستند و آن این‌که پول مالیات آنها به کجا می‌رود و صرف چه می‌شود. این روز‌ها با هر امریکایی که صحبت کنید، از دولت آلوده به فساد کرزی و هزینه سنگین و بیهوده‌ی امریکا در افغانستان، صحبت می‌کنند و این فشار افکار عمومی که در کشورهای آزاد پارامتر مهمی است، در نهایت دولت‌مردان امریکا را مجبور به عقب‌نشینی خواهد کرد. از طرف دیگر شرایط بد اقتصادی و رکود بزرگی که اقتصاد جهان را در بر گرفته است عامل فشار دیگری است که تصمیم به کاهش نیروهای امریکایی در افغانستان را توجیه‌پذیر می‌کند.

حال سوال این است که چرا امریکا بعد از این همه هزینه و زمان، مجبور شده است به جای روشنایی به نوری در دوردست دل خوش کند. مسلما این نوع بیان برای یک ابرقدرت نشانه‌ی شکست در تلاشی است که در ده سال گذشته انجام داده است. دلایل و عوامل این شکست چیست؟ و آیا می‌شود این نور دوردست را به نوری در نزدیکی تبدیل کرد؟

برای کسی که با افغانستان و جامعه و اوضاع آن آشنا است و در سال‌های گذشته با مردم افغانستان از نزدیک برخورد داشته است، این نکته بسیار روشن است که در سالیان نخست بعد از طالبان در میان مردم شور و نشاط و امید بسیار بالایی نسبت به آینده مشاهده می‌شد که می‌توانست پوتانسیل بزرگی برای تغییر و استقرار یک ساختار پایدار و مستحکم باشد، ولی اشتباهات فاحش و مستمر چه از جانب دولت‌مردان افغانستان و چه از جانب نیروهای بین‌المللی باعث شد که این شور و امید روز به روز به یاس مبدل شود و زمینه‌ی قدرت‌گیری دوباره‌ی طالبان فراهم گردد. با تداوم این وضع و با خروج نیروهای بین‌المللی همان نور ضعیفی هم که آقای اوباما در دوردست مشاهده می‌کند، خاموش خواهد شد و افغانستان دوباره صحنه‌ی قدرت‌آزمایی قدرت‌های منطقه‌ای و گروه‌های دست‌نشانده‌ی آنها به‌ویژه طالبان خواهد شد. اما عمده دلایل این شکست و ناکامی و بربادرفتن هزینه‌ها و جان انسان‌ها و در نهایت رخت بر بستن امید از آینده در میان مردم افغانستان چه‌ها هستند؟ در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

شاید عمده‌ترین دلیل بی‌اعتمادی و ناامیدی مردم به آینده‌ی کشورشان و در نتیجه آن سقوط مشروعیت و مقبولیت حکومت کرزی، نا کارآمدی و فساد گسترده‌ی دستگاه حاکم بر کشور باشد. در یک سیستم ناکارآمد مردم نتیجه‌ی ملموس و تغییر قابل ملاحظه‌ای در زندگی روزمره خود نمی‌بینند و به تدریج امید‌شان از سیستم حاکم قطع می‌شود. در تمامی کشورهایی که بعد از بحران توانسته‌اند دوباره به‌پا خیزند و در راستای توسعه قدم بردارند، اعتماد مردم به دستگاه حاکمه و اعتقاد به نتیجه‌بخش بودن تلاش‌ها و در نهایت بسیج همگانی مردم به کار و تلاش برای آینده‌ی بهتری، مشاهده می‌شود. حتا صاحب‌نظران توسعه، به این باور هستند که در شرایطی مشابه افغانستان که دوران طولانی جنگ و ویرانی را از سر گذرانده است، اصل اساسی سرمایه‌گذاری بر زیر ساخت‌ها و زیربنا‌های لازم برای توسعه آتی آن می‌باشد، ولی کارهای زیربنایی دیربازده می‌باشند، باید در عین زمان کارهای کوچکی که نتایج ملموس و سریع در بر دارند، برای جلب نظر مردم و امیدوار ساختن آنها به آینده که ثمره آن سهم‌گیری آنها در روند توسعه کشور خواهد بود نیز مد نظر قرار گیرد. متاسفانه در ده سال گذشته شاهد کارهای زیربنایی جدی مانند احداث سدهای بزرگ، نیروگاه‌ها، راه‌های اصلی و راه آهن و ... نبوده‌ایم. اینها زیرساخت‌های توسعه در یک کشور می‌باشد که بدون آنها گام‌های بعدی غیرممکن است و در عین حال برای ایجاد اطمینان در مردم، کارهای کوچک کافی هم باید در شهر‌ها و روستا‌ها صورت می‌گرفت که مردم تحولی را در آسایش و رفاه روزمره‌ی خود می‌دیدند. متاسفانه بسیاری از مسوولین و وزرا بر اساس زد و بندهای سیاسی تعیین شده‌اند و امکان استفاده از ظرفیت‌ها و امکانات را ندارند و براساس آمارهای موجود هر سال قسمت زیادی از بودجه‌های عمرانی کشور که از طریق کمک‌های بین‌المللی تامین می‌شود به علت ضعف دولت افغانستان در به‌کارگیری آن، بازگشت می‌خورد. نکته‌ی جالب توجه این است که در همین سیستم نا کارآمد مسوولین رده بالا و مشاوران از حقوق‌ها و در آمد‌های بسیار بالایی برخوردار هستند که اختلاف فاحش با درآمد‌های ناچیز سایر کارمندان و مردم دارد. همین درآمد‌های بالا که یا به شکل حقوق ماهانه و یا با اشتراک در زد و بند‌های اقتصادی نامشروع به‌دست می‌آید، باعث شده است که طیف وسیعی از افراد صرفا به هدف پرکردن جیب و فراهم‌کردن پس‌اندازی به سوی افغانستان بشتابند. این دسته از افراد چون خود در آینده در افغانستان نمی‌مانند و خانوداه‌های‌شان نیز معمولا در کشورهای همسایه یا کشورهای غربی زندگی می‌کنند، شرایط فعلی را خوان یغمایی می‌دانند که باید از آن بهره برد و رفت. با چنین دست‌اندرکارانی و چنین انگیزه‌هایی قطعا نتیجه، همین فساد گسترده می‌باشد که شاهد آن هستیم و به تبع آن نارضایتی و افول مشروعیت دولت مرکزی و قدرت‌گیری دوباره‌ی گروه‌های متخاصم است. متاسفانه دنیا به این وجه از مشکل در افغانستان در طول سالیان گذشته صرفا در حد شعار و تهدید‌های لفظی بسنده کرده است. شاید در سیستم ضعیف و عقب‌مانده داخل افغانستان کنترول درآمد‌ها و دارایی‌های مسوولین و بستگان آنها امکان‌پذیر نباشد، ولی بسیاری از پول‌هایی که به خارج از افغانستان منتقل شده است در کشورهای پیشرفته به راحتی قابل پیگرد خواهد بود. انجام چنین بررسی‌هایی عزم جدی مقابله با فساد و ناکارآمدی دولت افغانستان را نشان می‌دهد و برای آنانی که به شرایط موجود به شکل فرصتی جهت مال‌اندوزی از هر طریقی می‌نگرند، ایجاد محدودیت خواهد کرد و باعث کاهش فساد خواهد شد.

ضعف دیگر سیاست‌های ده سال گذشته، عدم توجه به پروسه‌ی ملت‌سازی بوده است. هیچ کشوری بدون داشتن هویت و همبستگی ملی نمی‌تواند به آرامش و پیشرفت برسد. در صورتی که گروه‌هایی در یک کشور احساس فرودستی و یا به حاشیه رانده‌شدن داشته باشند، به تدریج انگیزه و تمایل خود برای تلاش و کار در جهت منافع ملی کشور را از دست می‌دهند و چه بسا که به سمت راه‌های غیر دموکراتیک و غیرمدنی برای به‌دست آوردن آنچه که حق خود می‌دانند، رو بیاورند. علاوه بر این، ضعف هویت ملی زمینه‌ساز نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای در گروه‌های مختلف قومی، مذهبی و ... و اعمال نفوذ و فشار از طریق آنان به دولت مرکزی و ایجاد بحران و اخلال در پروسه صلح و توسعه می‌باشد. بنابراین خوداری و جلوگیری از اقدامات و رفتارهایی که رنگ و بوی قوم‌گرایی و برتری‌جویی دارد، باید اولویت همه کسانی باشد که می‌خواهند افغانستان به سمت آرامش حرکت نماید. به همین ترتیب جامعه‌ی بین‌المللی نیز باید به این امر حساس باشد و الا مانند ده سال گذشته پس از صرف هزینه‌های هنگفت و کشته‌شدن انسان‌های بی‌گناه همچنان باید به نوری در دور دست امید ببندند.

نکته‌ی دیگری که باید در نظر داشت ضعف دولت افغانستان در برخورد با طالبان و گروه‌های خشونت‌طلب است که دست آنان را در سربازگیری، تبلیغ و عملیات باز گذاشته است. مسلما مردم افغانستان از جنگ خسته هستند و تمایلی به ادامه‌ی جنگ و نابسامانی ندارند. خواست اکثریت مردم افغانستان برخورد جدی با کسانی است که باعث ایجاد ناامنی برای زندگی روزمره آنان می‌شوند؛ ولی متاسفانه رییس جمهور به جای برخورد قاطع و قوی با چنین افرادی، آنان را گاهی برادر خطاب می‌کند و بسیار پیش آمده است که نیروهای وابسته به طالبان پس از دستگیری به جای مجازات‌ مناسب، بااحترام فراوان آزاد شده‌اند که دوباره به آشوب‌گری و ناامن‌سازی ادامه بدهند.

نکته‌ی آخر در این ناکامی، سیاست پاکستان‌محور امریکا در منطقه است که در سه دهه‌ی گذشته با مماشات و یا باز گذاشتن دست پاکستان، زمینه‌ساز بروز بحران کنونی شده است. در دوران اشغال افغانستان توسط شوروی سابق، حمایت‌های غرب از گروه‌های مجاهدین از کانال پاکستان انجام می‌گرفت و در ازای این همکاری، پاکستان فرصت یافت تا مقاصد استراتژیک خود در افغانستان منجمله ایجاد گروه‌ها و افراد دست‌نشانده و همچنین تضعیف و تخریب زیربناها و سرمایه‌های افغانستان را به انجام برساند. حمایت و تقویت طالبان از سوی پاکستان از بدو پیدایش با سکوت و بی‌توجهی غرب همراه بوده است. اخطارهای مکرر رهبران برجسته افغانی مبنی بر این‌که اگر این بی‌توجهی به تروریسم و افراطی‌گری ادامه یابد، قطعا دنیای غرب نیز از آن آسیب خواهد دید، تا زمان حملات یازده سپتمبر جدی گرفته نشد. پس از یازده سپتمبر و ورود نیروهای بین‌المللی به افغانستان نیز متاسفانه همچنان محور اصلی سیاست امریکا، پاکستان بوده است. بسیاری از تحلیلگران علت عدم موفقیت دیپلومات برجسته‌ای چون هالبروک را که حل بحران‌های بین‌المللی مهمی را در کارنامه‌ی خود داشت، همین اولویت دادن به پاکستان و نگاه درجه دو به مساله‌ی افغانستان می‌دانند. حتا بعد از پیدا شدن بن‌لادن در پاکستان، انتظار می‌رفت که سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تری در قبال بازی پاکستان در منطقه اتخاذ شود که تاکنون شواهد، چنین رفتاری را نشان نمی‌دهد. این نوع برخورد باعث ادامه‌ی دخالت‌ها و تنش‌آفرینی‌ها و همچنین دلسردی دولت‌مردان افغانستان از هم‌پیمانان آنان خواهد شد و قطعا امیدها به صلح و ثبات در افغانستان را به باد خواهد داد.

در خاتمه آنچه مسلم است این که اگر در سالیان آتی، به موارد فوق‌الذکر توجه کافی نشود، نوری که آقای اوباما در دوردست می‌بیند اگر خاموش نشود قطعا کم فروغ‌تر از حالا خواهد شد.برگرفته ازسایت هشت صبح ُنویسینده:داکترسجاداحمد حمیدی

طالبان ونشانه گیری عمق استراتژیک قدرت

درسه روز گذشته بخش‌های متعددی از افغانستان شاهد تحرکاتی از سوی گروه طالبان بودند. اگر تشدید تحرکات طالبان از نظر قرابت زمانی با اجرای اولین مرحله‌ی پروسه‌ی انتقال مسوولیت به نیروهای افغان و انتظار انعطاف از سوی طالبان در نزد برخی از مقامات دولتی به ارزیابی گرفته شود، چنین برداشت می‌شود که طالبان بی‌اعتنا به آنچه در مخیله‌ی دولتمردان کابل می‌گذرد، عمق استراتژیک قدرت را نشانه گرفته‌اند.

بر اثر انفجار دو ماين  در ولسوالى‌هاى گرشک و گرمسير ولايت هلمند، 17 غیرنظامی کشته و چهار تن ديگر زخمی شدند. مسوولیت این بمب‌گذاری از سوی مقامات محلی به طالبان نسبت داده شده است. همچنین در رخداد دیگر، بر اثر تهاجم گروهی طالبان به مراکزی در ترین‌کوت، مرکز ولایت ارزگان نیز بیش از 50 تن کشته و زخمی شدند. در نیمروز، جوزجان و فراه نیز حوادث مشابه گزارش گردید. در گزارش‌ها از فراه آمده است که 15 تن به اتهام همکاری با دولت از سوی طالبان اختطاف شده‌اند.

این حوادث، می‌تواند موج اول از واکنش گروه طالبان به پروسه‌ی انتقال مسوولیت به نیروهای امنیتی افغان از نیروهای بین‌المللی محسوب گردد. این تحرکات و یا افزایش و تشدید عملیات‌های بمب‌گذاری کنار جاده‌ای، حملات گروپی و اختطاف از سوی طالبان، نشان می‌دهد آن دسته از رهبران جامعه‌ی سیاسی افغانستان که در قدرت شامل هستند، در محاسبات و ارزیابی‌های خویش از طالبان دچار اشتباه شده‌اند.

برخی از رهبران سیاسی شامل در قدرت و تحلیلگران طرفدار حکومت به این نظر بودند که با کمترشدن نقش خارجی‌ها در افغانستان و بیشتر شدن نقش نیروهای داخلی دولت، روند افغانیزه‌شدن مسایل مربوط به افغانستان سرعت می‌گیرد و طالبان نیز از نظر روانی تحت تاثیر قرار گرفته و علاقمندانه و یا مجبورا به این روند شامل می‌گردند و این‌گونه بحران در افغانستان به پایان خود نزدیک می‌شود.

این ارزیابی از این جا ناشی شده بود که طالبان هرازگاهی که در رابطه به موضوعات مربوط به مذاکره و صلح، واکنش نشان می‌دادند، خروج نیروهای خارجی از افغانستان را به حیث یک پیش‌شرط اساسی مطرح می‌کردند. تاکید طالبان بر خروج نیروهای خارجی به حیث پیش‌شرط اساسی وارد شدن به مذاکره و گفتگو در رابطه به صلح و خاتمه دادن به جنگ از طریق غیرنظامی، باعث گردیده بود تا این مفکوره در نزد سیاستمداران شریک در دولت به وجود بیاید که حساسیت طالبان نسبت به خارجی‌ها مانع از این شده است که رهبران این گروه وارد مذاکره با دولت و یا شرکت در دولت گردد. با همین باور بود که برخی از سیاستمداران شامل در قدرت، در خطاب‌هایی به طالبان، کوشش می‌کردند تا آنان را به ترک جنگ در جهت زمینه‌سازی خروج قوای خارجی از افغانستان و عدم ضرورت به انعقاد موافقت‌نامه و امضای سند استراتژیک با امریکا تشویق کنند.

جالب این‌که رییس جمهور کرزی نیز در سخنانی که در تمجید از اجرای اولین مرحله از پروسه‌ی انتقال مسوولیت از نیروهای بین‌المللی به نیروهای تحت رهبری دولت بیان کرد، به همین مساله اشاره کرد و در خطابی به طالبان از آنان خواست که در همسویی با واگذاری مسوولیت امنیتی به نیروهای افغان، از جنگ دست کشیده و با اجرای کامل این پروسه در همنوایی قرار گیرند.

اما با تشدید تحرکات طالبان بعد از اجرای پروسه‌ی انتقال مسوولیت در بخش‌هایی از کشور، این چنین تصور در اذهان ایجاد می‌گردد که طالبان، هدفی فراتر داشته و رهبران این گروه، در تلاش‌اند تا با تشدید عملیات‌های خود، به کل قدرت دسترسی پیدا کنند. مساله‌ی دیگری که این احتمال را قوت می‌بخشد، این است که در برخی از رسانه‌های بین‌المللی و با استناد به مدارک متفاوت، گزارش‌هایی به نشر رسید، مبنی بر این‌که نمایندگانی از گروه طالبان، تا کنون با نمایندگانی از ایالات متحده امریکا در مکان‌های متفاوت و حتا با میانجیگری برخی از کشورها دیدار و گفتگو کرده‌اند.

با این‌که گروه طالبان در بیانیه‌های رسمی خود، هرگونه مذاکره و گفتگو با نمایندگان دولت امریکا را تکذیب کردند، اما برخی از کارشناسان به این باور می‌باشند که رد این مذاکرات از سوی رهبران گروه طالبان، بیشتر به این دلیل صورت می‌گیرد که از تاثیر منفی بر روحیه نیروهای جنگی خود جلوگیری کنند، اما اصل مذاکره به این انگیزه صورت گرفته که رهبران طالبان بتوانند، اعتماد امریکا را برای این‌که روی این گروه به عنوان قدرت اصلی در افغانستان حساب کند، به دست بیاورند.

اگر این ارزیابی و تحلیل دقیق باشد، می‌توان گفت امکان این‌که طالبان در آستانه‌ی برگزاری کنفرانس بن دوم و یا قبل و بعد از آن، به صورت رسمی از مذاکره و راهکار‌های سیاسی جانبداری کنند، دور از تصور نخواهد بود، اما چیزی که اکنون به چشم می‌آید، این است که طالبان با تشدید تحرکات خویش، می‌خواهند از ضایع شدن فرصت در مقابله با دولت جلوگیری کرده و مخاصمات مسلحانه‌ی خود در برابر دولت را با جدیت به پیش ببرند. در این میان آنچه در این بازی سردرگم و پیچیده، غیرقابل توجیه می‌باشد، این است که دیده می‌شود در جریان این تخاصم، به غیرنظامیان آسیب می‌رسد و در فیرها و انفجارها، غیرنظامیانی که هیچ دخالتی در این تخاصم و سیاست بازی ندارند، جان خود را از دست می‌دهند و ناخواسته قربانی می‌گردند. برگرفته ازسایت هشت صبح ُنویسینده: احسان الله دولت مرادی

اعلامیه یا «پیمان استراتژیک»؟

موضوع پیمان استراتژیک با ایالات متحده با اظهارات جدید رایان کراکر، سفیر جدید ایالات متحده در کابل، وارد مرحله‌ی جدیدی شده است. در حالی که همواره رییس جمهور و رییس شورای امنیت ملی افغانستان از صحبت روی مذاکرات «پیمان استراتژیک» سخن به‌میان آورده‌اند، اما اکنون سفیر جدید امریکا ظاهرا موضوع مذاکرات روی پیمان استراتژیک را رد کرده می‌گوید که شکل عملی توافقات دوجانبه، توافق روی یک «اعلامیه مشترک همکاری‌ها» است. 

قبلا حکومت افغانستان موضع خود را در ارتباط اعلامیه همکاری‌های بلندمدت بیان داشته بود. آقای داکتر سپنتا، رییس شورای امنیت ملی افغانستان، در پارلمان کشور گفت که اعلامیه همکاری‌های مشترک به دلیل فقدان تعهدات و الزامات عملی برای حکومت افغانستان قابل قبول نیست.

هم اظهارات فعلی سفیر امریکا و هم اظهارات قبلی رییس جمهور مبنی بر گفتگوها برسر پیمان استراتژیک که منافع افغانستان را تامین نماید، از یک‌سو برای افکارعمومی افغانستان موجب سردرگمی است و از جانب دیگر مایه تعجب هم است.

رییس جمهور و رییس شورای امنیت ملی کشور به‌گونه‌ای در مورد مذاکرات با نمایندگان ایالات متحده حرف زدند که گویا جانب امریکایی هم واقعا خود را برای انعقاد پیمان استراتژیک آماده می‌سازد و تنها اختلاف روی خواسته‌های دو طرف است. اکنون که جانب امریکایی موضوع اعلامیه همکاری‌های مشترک را مطرح می‌نماید، ما رخ دیگری از اختلافات دو طرف را می‌بینیم.

به هر حال، فعلا نمی‌توان درک نمود که چرا حکومت افغانستان با پیش‌دستی مساله‌ی پیمان استراتژیک را به عنوان جزیی از گفتگوهای دو جانبه مطرح کرد. نکته‌ی اول این است که «پیمان استراتژیک» خواست جانب افغانستان و «اعلامیه همکاری‌های مشترک» خواسته‌ی جانب امریکا است. نکته دوم این که طرح گفتگو روی پیمان استراتژیک یک پیش‌دستی سیاسی از سوی رییس جمهور افغانستان بوده است تا موضوع را بالای افکارعامه افغانستان و جانب امریکایی تحمیل نماید. تاخیر جانب امریکایی در قسمت واکنش نشان‌دادن به این پیش‌دستی تا حد زیادی به باوری‌پذیری اظهارات رییس جمهور و رییس شورای امنیت ملی افغانستان کمک کرد. اکنون که سفیر امریکا موضع رسمی حکومت متبوع‌اش را در ارتباط به مذاکرات مذکور ابراز داشت، احتمالا هم اثرات پیش‌دستی سیاسی حکومت افغانستان را تا حد زیادی کم می‌نماید و هم از جدیت گفتگوها در افکار عامه افغانستان می‌کاهد.

واضح است که در حکومت بسیاری‌ها طرفدار انعقاد پیمان استراتژیک با ایالات متحده می‌باشند؛ زیرا این پیمان می‌تواند یک سلسله کمک‌های مشخص نظامی و اقتصادی را در یک مدت طولانی نصیب حکومت افغانستان نماید. البته این یک موضوع تازه نیست چون در یک‌صد سال گذشته حکومت‌های افغانستان به خاطر ضعف‌های اقتصادی همواره در پی کمک‌های خارجی، چه در قالب کمک‌های بلاعوض و چه در قالب وام، بوده‌اند.

ولی به نظر می‌آید که ایالات متحده با گزینه‌های ارزان و باصرفه به سراغ مقامات افغان رفته است که در شرایط فعلی کسری بودجه، اختلافات جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها بر سر قروض این کشور، چنین چیزی قابل درک است.

در شرایط فعلی پاسخ منفی سفیر امریکا به مذاکرات گفتگوهای استراتژیک، رییس جمهور را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد. چون قبلا از سوی حکومت موضوع اعلامیه مشترک رد شده است. نمی‌توان انکار کرد که شرایط یک باخت سیاسی برای حکومت مهیا است مگر این‌که رییس جمهور و تیم‌اش با ادبیات سیاسی دیگر، بین خواسته‌های خود که پیمان استراتژیک است و خواست ایالات متحده که یک اعلامیه همکاری‌های مشترک است، یک پل معقول سیاسی ایجاد نماید.

واقعیت این است که با وجود اظهارات درشت آقای کرزی در برابر نیروهای امریکایی، رییس جمهور برای تامین مالی ارتش بزرگ خود به کمک‌های مالی ایالات متحده نیاز دارد. او خاطرنشان ساخت که در آینده‌ی دور کشور ما می‌تواند از طریق منابع طبیعی و سایر مدارک عایداتی قوای مسلح افغانستان را تامین نماید. ولی در کوتاه‌مدت آقای کرزی می‌داند که حمایت‌های ایالات متحده و اروپا هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ تکنیکی برای کشور مهم است. در حقیقت رویکرد سیاست خارجی کشور‌های منطقه، از جمله پاکستان، جلب همکاری‌های غرب است. همچنان باید این موضع رییس جمهور را تایید کرد که افغانستان همانند سال‌های 30 و 40 خورشیدی باید ضمن داشتن یک دولت مستقل و با ثبات، سیاست نزدیکی با اروپا و امریکا را در پیش گرفته و زمینه همکاری‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی را در افغانستان مساعد نماید.     برگرفته ازسایت هشت صبح ُنویسنده: ضیا زیرک